با سلام متن زیر را در فضای مجازی بود خواندم مرا به شبهه انداخت اگر میشود آن را کامل نقد کنید و رفع شله کرده و توضیح دهید و در ضمن اگر میشود راجب شباهت نماز های پنج گانه زرتشتیان و مسلمانان هم رفع شبهه کنید ممنون میشوم :((چندی پیش کتابی را مطالعه می کردم به نام: “سلمان فارسی ایرانی نژاد و یا کشیش سریانی”. نویسنده این کتاب، زنده یاد آقای امیرحسین خنجی است. این کتاب مرا مجاب کرد که در مورد سلمان فارسی مقاله ای بنویسم. کسانی که با دین اسلام آشنا هستند، کاملاً با شخصیت معروفی چون، سلمان فارسی و رابطه او با محمد، پیامبر اسلام آشنایی کامل دارند. او در میان اعراب زمان خود شخصی غریب و در حقیقت می توان این را نوشت که او در میان آنها دارای هیچ قوم و قبیله ای نبود. ولی طبق حدیثی که از محمد درمیان مسلمانان معروف است، آمده است : “سلمان منا اهل بیت”. در حقیقت محمد با گفتن چنین روایتی، سلمان فارسی را در ردیف بزرگان قوم عرب نشانده است. شما در هیچ کتاب و حدیثی از اصل و نسب سلمان فارسی آگاه نخواهید شد. چون هرگز در مورد اصل و ماهیت او چیزی بیان نشده است. ولی هر چه هست، کاملا روشن می باشد که گذشته این شخصیت نامعلوم، و لقب فارسی به او تعمداً منتسب است. یعنی به صراحت می توان گفت: صحابه محمد و حتی خود سلمان فارسی سعی داشتند که پیشینه سلمان مخفی و مجهول باقی بماند. بطوری که سلمان فارسی سعی بر این داشت که نام پدر خود را فاش نکند و هیچ گاه از سرزمین خود صحبتی به میان نیاورد. در این مورد او فقط به این جمله اکتفا می کرد: ” من سلمان فرزند اسلام هستم”. لقب فارسی به سلمان نشانگر این بود که او از سرزمین پهناور ایران که در آن زمان تحت حکومت ساسانیان می بود، آمده است. در دورانی که محمد برمدینه حکومت می کرد، نامی از او در احادیث و روایات اسلامی به چشم نمی خورد. فقط در دو جنگ، به نامهای جنگ احزاب که به “جنگ خندق” معروف است و دیگری “جنگ طائف” در کنار محمد از او نامی به میان آمده است. در روایتهای اسلامی آمده است که سلمان فارسی در جنگ احزاب، به رسم ایرانیان باستان، پیشنهاد حفر خندق اطراف شهر را به مسلمانان داد و موجب پیروزی محمد و مسلمانان در این جنگ شد. این جنگ طبق روایات اسلامی در سال پنجم هجرت، برابر با سال ۶۲۷ میلادی در یثرب میان پیروان محمد و سپاهیان مکه که تحت امر رهبری ابوسفیان بود اتفاق افتاد. در جنگ دوم یعنی جنگ طائف که چهار سال بعد رخ داد، سلمان فارسی در این جنگ که شهر طائف به محاصره مسلمانان در آمده بود، به رسم ایرانیان پیشنهاد ساخت منجنیق* (اسلحه ای باستانی ،جهت پرتاب اشیاِء کوچک مانند سنگ های ۵ تا ۱۲ کیلوگرمی به طرف دشمنان ) را داد. دیوارهای شهر طائف ویران و این شهر در نهایت به آتش کشیده و درآتش سوخت. و تنها در این دو مورد نامی از سلمان فارسی به همراه محمد پیامبراسلام به میان آمده است و پیش از آن شخصیتی مثل ابن اسحاق، نام سلمان را تنها درمیان مهاجرین اولیه از مکه به مدینه ذکر کرده است، و دیگر هیچ نشانه و پیشینه ای از نام سلمان در هیچ کتاب و روایتی موجود نیست. عزیزانی که فیلم محمد رسول الله را دیده اند، قطعاً متوجه خواهند شد که بر خلاف آنچه در این فیلم مشاهده می کنید، مهاجرین و انصار در پیمان اُخُوت خویش، در شهر مدینه سلسله مراتب قومیتی را در نظر می گیرند. به این معنا که بزرگان مهاجرین با بزرگان انصار عهد اُخُوت و برادری بستند و فقیران مهاجرین با فقیران انصار. ودر این میان سلمان فارسی که فاقد قوم و قبیله مشخص و یا فاقد ثروت و املاک بوده با بزرگ انصار پیمان اخوت

حرف‌های ایشون با آنچه در تاریخ اسلام است و شناختی که ما از دین مبین و معارف نبوی داریم کاملا در تضاد است و نمی‌تواند قابل قبول دانست، برای بررسی چنین مطالب از هر نویسنده‌ای بایستی شخصیت و گرایش دینی سیاسی فرد را مورد دقت و بازکاوی قرار داد .
بنابر نظر برخی نویسندگان امیرحسین خنجی خود یکی از فعالین حزب توده و از چپی‌های کمونیستی بودکه گرایش بسیار به شوروی سابق و سیاستهای استالینی داشت، اگر نگاهی به خاطرات و نظرات خلیل ملکی و انورخامه ای داشته باشیم که هر دو تن در برهه ای از تاریخ از هم حزبی ها و از توده ای های معروف نیز بودند در شخصیت و نظرات جناب خنجی بیشتر تعمق و تامل خواهید نمود، تالیفات و ترجمه‌های جناب خنجی در جای خود تا حدودی قابل استفاده است ولی نظرات تحقیقی ایشان نسبت به سلمان فارسی غیر واقعی است شاید بتوان گفت یکی از دلایل آن میتواند تعلق خاطری باشد که او در گذشته به دین و مذهب اجداد، پدران و همشهریان خود داشته است، شهرستان خنج(که احتمالا ایشان اهل آن منطقه هستند) از توابع استان فارس و در نزدیکی لارستان و شهرستان علامرودشت و گراش میباشد اکثریت ساکنان این منطقه خصوصا علامرودشت و تاحدودی خنج تابع مذهب اهل تسنند خصوصا در چندین دهه گذشته به سالهای ۲۰ و۳۰ خورشیدی که اکثریت بیشتری از ساکنان این منطقه اهل سنت بوده اند، به همین دلیل نیز میتوان احتمال داد که تحلیل‌های ایشون از سلمان و یا دفاعیاتی که تلویحا از مذهب سنی در نظراتشان مشاهده میگردد میتواند ریشه در این شرایط محیطی باشد. به هر روی با وجود تحقیقات و کارهای پژوهشی ایشون نباید او و نظراتش را از هرگونه اشتباه و تعلق خاطر و گرایشات جانبدارانه همچون بسیاری محققین دیگر به‌دور دانست. قبول کنیم که احتیاط در پذیرش هر دیدگاه و نظریه ای خاصه در امر تاریخ که با اولیات منابع اصیل ما مغایرت دارد از شروط عقل است.
درخصوص همین کتاب مورد سوال برخی گفته‌اند : امیرحسین خنجی در تلاش است در کتاب “سلمان فارسی، ایرانی نژاد یا کشیش سریانی” با رد کل داستان های رایج در کتب روایی و تاریخی در باب سلمانی فارسی، هویت او را به گونه‌ای دیگر که خود دوست دارد معرفی نماید. نویسنده ابتدا پنج روایت از داستان سلمان فارسی را ذکر می‌کند و با نشان دادن اینکه برخی نکات در این داستان ها یا قابل توجیه نیستند یا نشان از زمان های بعدتر دارند، به انکار آنها دست یازد. نهایتا نویسنده نظر خود را به طور خلاصه اینگونه عرضه می دارد: سلمان فارسی از مسیحیان آریوسی ( فرقه ای از مسیحیت که به الوهیت مسیح قائل نیستند ) و سریانی زبان اهل عراق بوده است که برای گریز از فشار مسیحان دیگر فرق به خوزستان مهاجرت می‌کند. چنان که رسم بوده است، به دلیل این اقامت، بعدتر او را عجم و ایرانی می خوانند، زیرا در قلمرو حکومت ساسانی می‌زیسته است. او بعدتر به عربستان مهاجرت می کند و در مکه به پیامبر می پیوندد. نویسنده حتی به اشاره ای تلاش می کند او را همان فردی بداند که برخی از دشمنان پیامبر(ص) دانش پیغمبر را به مصاحبت پیغمبر با او نسبت می دادند – هم اویی که آیه ای از قران(آیه 103 سوره نحل) بدو اشاره ای دارد و او را عجمی می شمرد اما قرآن را عربی فصیح و مبین ( و این را انکاری بر نسبت پیش گفته) می شمارد .
در خصوص نمازهای پنجگانه منبع موثقی نیافتیم و فعلا در دست نیست برای بررسی کارشناسانه و آنچه در سایت‌ها آمده قابل اعتماد نیستند .

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*