با سلام و خسته نباشید. اولا تشکر از کل زحماتتان، مخصوصا این امکانی که در این سایت بوجود اورده اید که قبل از ارسال سوال، موارد مشابه ان را نشان میدهد. که هم وقت شما و هم وقت سوال کننده ها تلف نشده و بدون تکرار سوالات، پاسخ لازم دریافت میشود. پاسخهایتان را در رابطه با حضرت خضر(ع) و کشتن ان نوجوان خواندم. لطفا بفرمایید اصلا حضرت چرا چنین کاری را انجام داد. یعنی اصلا خدای متعال چرا چنین دستوری را به خضر(ع) داد؟

نظام الهی عالم بر دو قسم است: 1 – نظام تکوینی. 2 – نظام تشریعی.
1 – نظام تکوینی: مربوط به خلقت و تدبیر تمامی موجودات عالم است. این نظام بر اساس نظمی دقیق و بر مبنای حکمت الهی ایجاد شده، و در آن رابطة علی و معلولی حاکم است. یعنی هر پدیده ای در اثر علت های خاص ایجاد می شود، و ضوابط و روش هایی که امور عالم و آدم بر پایة آن ها تدبیر و اراده می شود، بر اساس قضا و قدر الهی است.
این ضوابط الهی بعضاً برای تمامی انسان ها قابل درک و فهم است، مانند این که آتش خصوصیت سوزاندن و حرارت بخشیدن دارد. که هر انسانی در زندگیش آن ها را درک و تجربه می کند، و در موارد بسیاری نیز برای انسان های عادی مجهول است و حتی بعضاً انسان فکر می کند علت اصلی یک پدیده را به طور کامل شناخته است، اما در مواقعی خاص در می یابد که به بی‌راه رفته است.
مانند این که انسان می پندارد که آتش در همة حال می سوزاند ولی می بیند همین آتش به جای سوزاندن برای حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ گلستان می شود. یعنی آتش جزیی از علت بوده و علتی بالاتر در سوزاندن آتش نقش دارد.[1]از نظر جهان بینی الهی علل و عوامل دیگری که عوامل معنوی غیبی نامیده می شوند، علاوه بر عوامل مادی، درکار اجل و روزی و سلامت و سعادت و امثال این ها مؤثرند. و اعمال و افعال بشر حساب و عکس العمل دارد، خوب و بد در مقیاس جهان بی‌تفاوت نیست، اعمال خوب یا بد انسان با عکس العمل‌هایی متفاوت از جهان مواجه می شود.
از جمله عواملی که از مجاری معنوی در تغییر سرنوشت ها مؤثر است، می توان به تأثیر گناه و طاعت در طول عمر انسان اشاره کرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«عدد کسانی که به واسطة گناهان می میرند، از کسانی که به واسطة سرآمدن عمر می میرند، بیشتر است و عدد کسانی که به سبب نیکوکاری زندگی دراز می کنند، از کسانی که با عمر اصلی خود زندگی می کنند، افزون است.»[2]2 – نظام تشریع: مربوط به دستور العمل و احکامی است که خداوند متعال برای هدایت انسان مقرر کرده است، و انسان موظف است با اختیار خود به این فرامین و احکام عمل کند.
حکم قصاص قبل از جنایت و سؤالی که در این رابطه مطرح کرده اید، در حیطه «نظام تشریع» است و این عمل شرعاً جایز نیست و به همین دلیل نیز حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بر حضرت خضر اعتراض کرد. که «آیا انسان بی گناهی را بدون آن که قصاصی در بین باشد، کشتی، به راستی کار ناپسندیده ای کرد»[3].
در جواب این سؤال دو بیان عمده وجود دارد، عده ای از مفسرّین سعی کرده اند، در همین حیطة نظام تشریع جواب دهند و به نوعی تلاش کرده اند تا ثابت کنند که این عمل از مصادیق و موارد قصاص قبل از جنایت نبوده، بلکه از مواردی بوده که قتل واجب بوده است.
بهترین توجیه این است که آن پسر، جوانی بالغ و مکلّف بوده، زیرا لفظ «غلام» به معنای جوان نورَس است که به حد بلوغ رسیده باشد یا از آن جا که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در اعتراض خود به حضرت خضر می‌گوید: «آیا نفس پاکی را بدون حکم و قصاص کشتی» دلالت بر این دارد که او بالغ بوده والاّ اگر غیر بالغ بوده باشد، اگر چه کسی را کشته باشد حکمش قصاص نیست و این جوان بالغ گناهش یا «ارتداد» بوده، زیرا پدر و مادرش افرادی مؤمن بوده اند و او مؤمن به دنیا آمده و بعد از ایمان، کافر و مرتد شده و مرتد فطری[4] حکمش قتل است، چه توبه کند و چه توبه نکند.
در آیین موسی ـ علیه السلام ـ نیز این حکم بوده، زیرا پرستش‌گران گوساله سامری را حکم به قتلشان داد و یا گناهش افساد زیاد بوده، یعنی گناهان و فسادهای زیادی از او سر زده بوده و بیم آن نیز بود که انسان های مؤمن را (پدر و مادرش) به کفر بکشاند و یا هلاک کند. در نتیجه او به دلیل اعمال فعلیش جایز القتل بوده است و اگر حضرت خضر عمل خود را مستند به جنایات او در آینده می کند به این دلیل است که می خواهد بگوید این جنایتکار نه تنها فعلاً مشغول به این کار است بلکه در آینده نیز جنایت‌های بزرگتری را مرتکب خواهد شد. در نتیجه کشتن او طبق موازین شرع به سبب اعمال فعلیش بوده و نه این که از باب قصاص قبل از جنایت باشد.[5]عده ای دیگر از مفسرین گفته اند از ظاهر آیة برداشت می شود که مجوّز قتل، عمل آینده نوجوان که به کفر کشاندن و یا هلاک کردن پدر و مادرش بوده است، می باشد نه اعمال فعلی او. یعنی آنها از این دیدگاه به آیه نگاه کرده اند که جواب حضرت خضر در حیطة «نظام تکوین» بوده است، نه «نظام تشریع». به تعبیر دیگر اعتراض حضرت موسی از آن جا که بر اساس ظاهر و «نظام تشریع» به این عمل نگاه می کرد، صحیح بود، لکن حضرت خضر این عمل را بر اساس «نظام تکوین» و باطن انجام داد و آن این بود که از طرف خداوند بنا بر مصالح و حکمت الهی مأمور به انجام این کار بود. یعنی همان طور که خداوند از فرشتگان و موجوادات دیگر برای ایجاد یک امر خاص استفاده می کند، در اینجا نیز از یک انسان الهی استفاده می کند، از همین رو حضرت خضر در انتهای این داستان می گوید: «ما فعلته عن امری» من آن کار را از پیش خود نکردم.[6]باید به این مطلب توجه داشت که تمام علت ها سبب ها در جهان به طور عام مأمور الهی هستند، ولی منظور ما در این جا مأمور بودن برای اعمال خاص است و این که می بینیم حضرت موسی تاب تحمل کارهای حضرت خضر را نداشت، به خاطر همین بود که خط مأموریت او از خط مأموریت حضرت خضر جدا بود و به تعبیری موسی مأمور به «ظاهر» بود و خضر مأمور به «باطن».[7] حال چه مصلحت و حکمتی موجب این عمل و این مأموریت می شود، شاید بتوان از ظاهر برداشت کرد که ایمان آن پدر و مادر در نزد خدا ارزش زیادی داشت، آن قدر که اقتضاء داشت فرزندی مؤمن و صالح در همین دنیا داشته باشند و اما این فرزند خلاف این اقتضاء بود و خداوند امر فرمود تا او را بکشند تا فرزندی دیگر بهتر از او و صالح به آن ها بدهد و با این عمل ایمان آن ها نیز محفوظ بماند.[8] معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تفسر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران، میقات، اول، 1363ه‍ ش، ج8، ص94.
2. تفسیر آسان، محمد جواد نجفی، تهران، اسلامیه، اول، 1363ه‍ ش، ج10، ص367.
پی نوشت ها:
[1]. انبیاء/69.
[2]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1404ه‍ ق، ج 5، ص 140؛ مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1378، ص 405 و 406.
[3]. کهف/74.
[4]. مرتد فطری در مقابل مرتد ملی است، اولی موقعی اطلاق می شود که پدر و مادر یا یکی از آن ها مؤمن بوده اند ولی این فرد بعدها از ایمان خارج می شود. و دومی زمانی اطلاق می شود که پدر و مادر آن فرد کافر بوده اند و او بعدها ایمان می آورد ولی از ایمان خارج می‌شود و به کفر رو می‌آورد
[5]. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسة امام صادق ـ علیه السلام- ، ج 12، ص 235؛ صادقی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسند، تهران، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1365 ش، ج 15 و 16، ص 167؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ ششم، 1368، ج12، ص507 و 508.
[6]. کهف/82.
[7]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1368، ج 12، ص 507 و 508.
[8]. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان فی القرآن، بیروت، دارالمطبوعات اعلی، چاپ اول، ج 13، ذیل آیة 82. و نیز فخر رازی، تفسیر کبیر، ذیل این آیه تقریباً همین دو نظریه را مطرح می کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*