با سلام و خسته نیاشید این قسمت از پاسخ شما باعث به وجود آمدن شبهه ای برای بنده شد: «زیاد، نزد یک یک از رؤ ساء و دهقانها نماینده مى فرستاد و آنها را به اطاعت و تسلیم و ترک خلاف دعوت و وعده مساعدت مى داد و از عاقبت عصیان برحذر مى کرد که هر که تمرّد کند، گرفتار خواهد شد و نیز یکى را بر دیگرى برانگیخت که خود مبتلاى جنگ داخلى شوند، تا اینکه تمام فارس را تحت سیطره خود درآورد» این که عده ای را بر علیه عده ای دیگر بشوراند کار انگلیس خبیث است شما فرمودید تا زمان خلافت امیر المؤمنین علی علیه السلام او خطایی نکرده بوده است.

جواب اجمالی:
زندگی زیاد را به دوره باید تقسیم کرد . زیاد این ابیه و زیاد ابن ابی سفیان . زیرا در اصل و نسب زیاد شک و تردید وجود داشت . چون پدرش معلوم نبود او را زیاد ابن ابیه ( زیاد فرزند پدر) خطاب می کردند تا اینکه معاویه در مجلسی دیگران را به شهادت طلبید و او را برادر خویش ( زیاد ابن ابوسفیان ) و ملحق به خاندان بنی امیه کرد.
وی در دوران خلفا آدم معمولی و عادی بود تا اینکه در زمان علی(ع) و معاویه (از سال 30 هجری به بعد به خصوص پس از علی ع سال 40 هجری) برجسته شد و بعدها فرزندش ابن زیاد (عبیدالله ابن زیاد) عامل حادثه کربلا شد .
ابن زیاد از مخالفان خلفا بود و تا زمان علی(ع) خطایی از او سر نزده بود و لذا علی(ع) با اصرار ابن عباس و دیگر یاران او را به امارت و ولایت فارس بر سرکوبی شورش ها فرستاد.
این که سیاسیت او تفرقه بنداز و حکومت کن انگلیسی های امروز بود سخن درستی نیست .پدر سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن معاویه و عمر عاص بودند که زیاد به آنها ملحق شده بود .
توضیخ بیشتر :
زیاد از خطیبان و سیاستمدارانی است که به هوش سرشار ونیرنگ در میدان سیاست، شُهره است. (العقد الفرید، ج ۴، ص ۶؛ الاصابه ، ج ۲، ص ۵۲۸) و به همین خاطر وی را یکی از چهار سیاستمدار بزرگ عرب شمرده اند.
وی تا زمان شهادت حضرت علی علیه السلام از هر گونه رودر رویی و دشمنی با حضرت علی علیه السلام اجتناب می کرد لذا امیرالمومنین دلیل و بهانه ای برای مقابله با وی نداشت.زیاد، به روزگار خلافت ابوبکر، مسلمان شد (تاریخ دمشق، ج ۱۹، ص ۱۶۲) و در عنفوان جوانی به خاطر کفایت و هوش سیاسی اش مورد توجّه عمر قرار گرفت. (انساب الاشراف، ج۵، ص ۱۹۸)زیاد در بصره می زیست و مدّتی سِمَت کتابت فرمانداران آن دیار:ابو موسی اشعری، مُغَیرة بن شُعبة و عبد اللَّه بن عامر را به عهده داشت. (المعارف، ص ۳۴۶؛ تاریخ دمشق، همان)پس از خلافت علی علیه السلام او در بصره کاتب و مشاور عبد اللَّه بن عبّاس بود،(تاریخ دمشق، ج ۱۹، ص ۱۷۱) و وقتی ابن عبّاس عازم جنگ صِفّین شد، وی را جانشین خود در خراج و بیت المال و دیوان بصره کرد. (همان، ص ۱۷۰)
هنگامی که اهل فارس و کرمان از دادن مالیات، سر برتافتند و با شورش بر فرماندار آن دیار، سهل بن حُنَیف، را اخراج کردند، علی علیه السلام با یارانش به رایزنی پرداخت که مرد مدبّر و سیاستمداری را به آن دیار، گسیل دارد. ابن عبّاس، و جاریة بن قُدامه ، زیاد را پیشنهاد و بر آن تاکید کردند. اصل ماجرا بدین شکل بود:
على (ع ) با مردم مشورت کرد که مردى سیاستمدار، دانا، مدبّر، آگاه به اوضاع سیاست و باکفایت انتخاب کند. ابن عباس، زیاد را براى ولایت فارس پیشنهاد کرده بود و جاریة بن قدامه نیز او را تایید نمود. لذا حضرت ، زیاد را با تعداد بسیارى نیروى نظامى با همکارى ابن عباس به فارس فرستاد. زیاد، نزد تک تک از رؤ ساء و دهقانها نماینده مى فرستاد و آنها را به اطاعت و تسلیم و ترک خلاف دعوت و وعده مساعدت مى داد و از عاقبت عصیان برحذر مى کرد که هر که تمرّد کند، گرفتار خواهد شد و نیز یکى را بر دیگرى برانگیخت که خود مبتلاى جنگ داخلى شوند، تا اینکه تمام فارس را تحت سیطره خود درآورد و کرمان را همین گونه تسلیم خود ساخت و از کرمان به فارس برگشت و مردم ، همه آرام گرفتند.( الفتوح،ترجمه ،ص:۱۰۳۸ ؛ البدایة والنهایة،ج ۷،ص: ۳۲۰ ؛تاریخ الطبری،ترجمه،ج ۶،ص: ۲۶۷۴)
زیاد، که زیرکی و سیاست خود را به رخ همگان نشان داده بود مورد تایید تمام یاران حضرت قرار گرفت و لذا امیر المومنین علی علیه السلام به ناچار و از آنجایی که از وی در این امر خطایی سر نزده بود و یارانش هم همه کار وی را پسندیده بودند ، وی را به حکومت فارس و کرمان، گماشت. اما به دقت در تمام امور وی مراقب و ناظر بود آنچنانکه اگر کوچکترین خطایی از وی سر می زد با نامه های امیرالمومنین و عتابها و اعتراضات امام روبرو می شد(برای آگاهی از آن نامه ها رک: نهج البلاغه، نامه ۲۰-۲۱)
به گواه تاریخ در زمان امام علی علیه السلام و حتی در آغازین روزهای خلافت معاویه، زیاد از طرفداران و یاران علی علیه السلام و فرزندش امام حسن علیه السلام بود. (العقد الفرید، ج ۴،ص ۵)
امّا زیاد، تحت تأثیر نیرنگ های معاویه لغزید و در آنچه علی علیه السلام در نامه هایش وی را از آن بیم داده بود، (نهج البلاغه ،همان و نیز نامه ۴۴) واقع شد و با توطئه «پیدا شدن پدرش»، کاملا در اختیار معاویه قرار گرفت. معاویه او را برادر خود خواند (تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۸) و چند نفر نیز بر زنازاده بودنِ او شهادت دادند (تاریخ یعقوبی، ج ۲، ۲۱۹) و بدین سان، او «زیاد بن ابی سفیان» شد!
نتیجه: زیاد تا زمان شهادت حضرت علی علیه السلام و نیز اوائل امامت امام حسن علیه السلام هیچ خلافی (لااقل ظاهری) از وی سر نزد بلکه لیاقت و سیاست خود را به رخ همگان کشید، لذا به حکم شرع و عقل، امیرالمومنین دلیلی بر مقابله با وی نداشت اما زیاد بعد از شهادت امیرالمومنین مانند بسیاری دیگر از یاران آن حضرت، فریب معاویه را خورد و به ذات اصلی خود بازگشت.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*