ببخشید من سوالم را خوب بیان نکردم در لینک که میگذارم همان مطلبی است که مطالب در مورد ذوالقرنین در قرآن را نسبت میدهد به رمانس اسکندر و البته این را به قرآن نسبت میدهند که قرآن مطالب در مورد ذوالقرنین را از رمانس اسکندر برداشته چون در آن شواهدی است مثل عکس سکه ای از اسکندر با دو شاخ و اینکه در این رمانس اسکندر جلوی بربر هارا با صدی گرفته که به قوم گوش و مگوگ معروفند همه این ها در قسمت شواهد متن شناختی اش وجود دارد همه عکس ها مطالب حال از شما میخواهم این تهمت ها و نسبت ها را که به ذوالقرنین و قرآن دادهاند پاسخ دهید رفع شبهه کنید

با کمی تامل می‌توان این مشکل را حل کرد اگر جزو دین باوران هستید و خدا و سلطنت الهی بر عالم را قبول دارید از خود سوال کنید منشا این دو کجاست؟
یکی منشا انسانی دارد و دست ساخته اندیشه و تخیل بشر است که هیچ سابقه‌ی ذهنی از قبل و تاریخ خلقت ندارد و دیگری منشاش خالق هستی است؟
آیا ممکن است مالک هستی برای بیان آیات خود از افسانه‌های دروغین و تخیلی خود ساخته بشر استمداد جوید؟ یا برعکس این انسان‌ها بودند که افسانه‌های خود را برای دلپذیری بیشتر با حقایق قرانی ممزوج ساختند و همه را به خود نسبت دادند؟
برای شاهد مثال این قسمت از تاریخ ایران خواندنی است:
پس از حمله اعراب به ایران و پذیرش دین اسلام از طرف ایرانیان ، عمده افسانه‌های ملی ایران با قصص سامیان(قصه‌های قرانی) آمیخته شد، جمشید را با سلیمان مشتبه ساختند زیرا این دو پادشاه در بعض اعمال و احوال چون استخدام دیوان، طاعت جن و انس از ایشان، سفرکردن در هوا و… شبیه بودند. ازین رو در قرون اسلامی این دو تن یکی شدند، فارس را که بر اساس روایات ایرانی مرکز جمشید افسانه‌ای بود، تختگاه سلیمانی گفتند و پادشاهان فارس را قائم مقام سلیمان و وارث ملک سلیمان. و تا آنجا که مقبره کوروش را مشهد مادر سلیمان نامیدند.
جام کیخسرو یا جام جهان‌نما را که ظاهرا به سبب شهرت جمشید، جام جم خواندند ودر ادبیات فارسی گاه به سلیمان نسبت دادند و انگشتری مشهور سلیمان را به جمشید جم .
در ملت‌های دیگر هم خیلی از مطالب و افسانه‌ها از کتب آسمانی (نه فقط قران) مثل تورات و انجیل عاریه گرفته‌اند و داستان‌پردازی نموده‌اند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*