در مورد فردی به نام ((مفضل بن عمر))و اینکه گفته میشود کتابی را امام صادق (ع) به ایشان در توحید انشا کرده اند. این مطلب چقدر صحت دارد؟ چون گفته میشود این فرد از غلات بوده است و طبیعتا امامان از این گروه بیزاری می جستند.

نظر علمای اسلامی باره مفضل بن عمر جعفی مختلف است . برخی مانند علامه حلی او را مورد اعتماد نمی دانند و برخی مانند شیخ مفید او را مورد اعتماد می دانند . پس در مورد او وحدت نظر نیست و به این خاطر نمی توان به او اعتماد کرد . اگر کسی بخواهد این موضوع را تحقیق کند و به نتیجه قابل اعتماد برسد باید همه موارد لازم را بررسی کند و به نظر تحقیقی خود برسد . به نظر من کسی که از سوی علامه حلی قاطعانه رد می شود نمی تواند مورد وثوق باشد و دست کم شک و تردید ایجاد می شود .
علامه حلی مفضل بن عمر را در قسم دوم خلاصه الرجال آورده و آشکارا او را رد کرده است .
اگر بخواهیم از مفضل دفاع کنیم باید این مقاله از سایت اسلام کوئست را بخوانیم :
توحید مفضل، کتابى است در خداشناسى، که مفضّل بن عمر جعفى کوفى از امام صادق(ع) نقل کرده است؛ از این‌رو لازم است پیش از کتاب‌شناسی توحید مفضّل، نگاهی کوتاه به شخصیت مفضّل بن عمر داشته باشیم
مفضل بن عمر جعفى کوفى، در اواخر قرن اول هجرى در کوفه به دنیا آمد و در سال 148 قمری از دنیا رحلت نمود.[1] او از شاگردان ممتاز امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) [2] و امام رضا(ع)[3] به شمار می‌آید، و از راویان بزرگ حدیث است.
مقام و منزلت مفضّل
مفضل بن عمر پیش امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) مقام و جایگاه ویژه‌ای داشت.[4] وی از طرف آن دو امام، متولى گرفتن اموال و مصرف آنها بود،[5] و این خود دلیل بر اعتماد و اطمینان آن بزرگواران به مفضل است.
– امام صادق(ع) به مفضّل فرمود: «هر گاه دیدى میان دو تن از شیعیان ما اختلاف و نزاعى بر سر مالى به وجود آمده، تو خود از اموال من آن‌را بپرداز».[6]– امام کاظم(ع) فرمود: «مفضّل انیس و همدم من است و در کنار او احساس راحتى می‌کنم».[7] جایگاه مفضّل از نظرعلماء
فقها، محدثان و دانشمندان رجال بسیاری به مرتبه شامخ مفضل اشاره کرده‌اند:
– شیخ صدوق(ره) در جای جاى کتاب‌هاى گران‌قدر خود احادیثی آورده که «مفضّل» در طریق آنها قرار گرفته است. از آن‌جا که بناى شیخ صدوق آن بود که – بویژه در من لا یحضره الفقیه – تنها به احادیث معتبر و آنها که بین او و خدا حجت است بپردازد،[8] از طرفى بارها به احادیث مفضّل استناد جسته؛ می‌توان نتیجه گرفت که مفضّل نزد شیخ صدوق از جایگاه رفیعی برخوردار بود.
– محمد بن یعقوب کلینى نیز در جاى جاى کتاب «کافى» به احادیثى پرداخته که «مفضّل» راوى آنها است. بویژه روایت «یونس به یعقوب»[9] که به روشنی دلیل بر جلالت شأن و منزلت عظیم مفضّل است.
– شیخ مفید(ره) درباره منزلت مفضّل می‌گوید: «او از بزرگان اصحاب حضرت صادق(ع)، از نزدیکان، اهل راز و فقیهان شایسته و مورد اعتماد آن‌جناب است که نص صریح امام(ع) را درباره امامت فرزندش موسى بن جعفر(ع) روایت کرده است».[10] پاسخ به یک شبهه
پس از ذکر این دیدگاه‌ها باید مسئله‌اى را روشن کنیم و آن این است که: اگر مفضّل از اصحاب خاص، بوّاب ائمّه، از قوّام آنان، حامل و محرم اسرار آنان و خلاصه از چنین مرتبت و جلالت قدرى برخوردار است؛ چرا روایاتى در ذم و ردّ او رسیده[11] و شمارى او را ضعیف الایمان، فاسد و … دانسته‌اند؟
هنگامى می‌توان به پاسخى قطعى و درست رسید که از اوضاع عصر امام صادق(ع) و فشارهاى عباسیان آگاه باشیم. به خاطر فشارهاى دستگاه بنى عباس بر امام(ع) و یارانش، «تقیّه» یکى از کارهاى رایج آنان بود. گاه امام(ع) نزدیک‌ترین افرادش را متهم می‌کرد تا آنان را از مرگ و نابودى به دست دشمنان برهاند. این است راز احادیثى که در ذم اصحابى رسیده که عدالت و وثوق آنها جاى هیچ شکى ندارد. «مفضّل» نیز از همین گروه است که باید احادیث در ردّ او را حمل بر «تقیّه» نمود.[12]برای نمونه؛ امام صادق(ع) به «عبد الله بن زرارة بن اعین» می‌گوید: «به پدرت سلام برسان و به او بگو: اگر سخنى علیه تو می‌گویم بدان که براى دفاع از تو است. مردم و دشمنان همواره تلاش می‌کنند افرادى را که در نزد ما جایگاه دارند و به ما نزدیک‌اند، بیازارند. آنان این افراد را به خاطر دوستى ما به آنان، نکوهش می‌کنند و می‌کشند. در عوض، هر کسی را که ما نکوهش می‌کنیم و ردّ می‌نماییم ستایش می‌کنند. [بگو به پدرت:] اگر در ظاهر تو را نکوهش و ردّ می‌کنم به خاطر آن است که تو به ولایت ما شناخته شده‌اى و همه می‌دانند که طالب مایى؛ از این‌رو در نزد مردم مذموم و ناپسندى چون که ما را دوست دارى و به جانب ما مایلى پس خواستم تو را در ظاهر ردّ و نکوهش کنم تا در نزد مردم محبوب باشى و بدین ترتیب به دینت آسیب نرسد و شرّ آنان از تو برداشته شود».[13]از این‌رو می‌توان چنین نتیجه گرفت که «روایات فراوانى در جلالت شأن و عظمت قدر مفضّل رسیده که غالباً علم اجمالى به صدور آنها از معصوم(ع) پدید می‌آید. اگر چند حدیث نیز در ذم و ردّ او رسیده باید گفت: در میان این احادیث تنها سه حدیث، سند تامّ دارند و این احادیث اندک در برابر آن همه حدیث معتبر تاب نمی‌آورد. همچنین درباره این احادیث باید همان حکمى را صادر کنیم که درباره احادیث ردّ “زرارة بن اعین” بیان نمودیم و علم واقعى این احادیث را در اختیار اهل آن بدانیم».[14]کتاب‌شناسی توحید مفضّل
کتاب «توحید مفضّل»؛ املاى امام صادق(ع) است و در آن به مباحث خداشناسى پرداخته شده و امروزه شهرت مفضل بیشتر به واسطه همین کتاب است. نجاشی نام دیگر این کتاب را «کتاب فکّر» ذکر کرده است.[15]سبب املاى توحید مفضل
درباره سبب املاى توحید مفضل در روایتى چنین آمده است: مفضل پس از شکست در مناظره‌اى با ابن ابى العوجاء زندیق، نزد امام صادق(ع) رفت و امام طى چهار روز و در چهار جلسه یک دوره مباحث توحید و خداشناسى را به او تعلیم داد و از وى خواست که آن‌را بنویسد.[16]گزارشی از محتوای کتاب
مجلس اول: امام صادق(ع)، در این مجلس، ابتدا، علت انکار خدا یا شک و تردید در وى را ناآگاهى از اسباب آفرینش می‌داند، سپس به بیان کیفیت آفرینش جهان، خلقت انسان و بیان اعضاى بدن انسان می‌پردازد و از نظم و هم‌آهنگى موجود بین آنها بر وجود خالقى حکیم استدلال می‌کند.
مجلس دوم: در این مجلس، امام(ع)، به برخى از اسرار و شگفتی‌های موجود در حیوانات اشاره می‌کند.
مجلس سوم: به اسرار و حکم کائنات، آفرینش آسمان و زمین، طلوع و غروب خورشید، فصل‌هاى سال و ماه و دیگر ستارگان پرداخته شده است.
مجلس چهارم: از حکمت مصائب، سختی‌ها، مرگ و فنا بحث شده است.
گفتنی است؛ توحید مفضّل دو بخش دارد؛ یک بخش همین مقداری است که در میان دانشمندان به «توحید مفضّل» مشهور می‌باشد و بخش دیگر همان معارف ملکوتى و ماوراء الطبیعى است که امام صادق(ع) به مفضّل وعده کرد. در کتاب «الذریعة» عنوان شده که شخصى به نام «سید میرزا ابو القاسم ذهبى» به تمام آن دست یافته و در کتابى به نام «تباشیر الحکمة» گرد آورده است.[17]دیدگاه اندیشمندان درباره توحید مفضّل
در این‌که این کتاب، نوشته خود امام صادق(ع) نیست، و امام(ع) آن‌را بر مفضل املا فرموده‌اند، اختلافى وجود ندارد.
دانشمندان اسلامی این کتاب را پذیرفته‌اند و به خواندن آن سفارش کرده‌اند:
– سید بن طاوس درباره کتاب توحید مفضّل می‌گوید: «از جمله آداب مسافر آن است که کتاب توحید مفضّل را که درباره شناخت حکمت‌ها، تدابیر و اسرار نهفته در آفرینش این جهان است و وى آن‌را از امام صادق(ع) نقل کرده، به همراه داشته باشد».[18] همچنین خطاب به فرزندش می‌گوید: «در نهج البلاغه و اسرار آن و در کتاب مفضّل بن عمر که امام صادق(ع) درباره آفرینش خداى جلّ و علا بر او املا فرموده، بنگر و اندیشه کن».[19]– علّامه مجلسى می‌ گوید: «مرسل بودن توحید مفضّل و رساله هلیله که از امام صادق(ع) روایت شده‌اند، زیانى ندارد؛ زیرا انتساب آنها به مفضّل در میان دانشمندان اشتهار دارد. از جمله «سید بن طاوس» و دیگران آنها را تأیید کرده‌اند. نیز ضعیف شمردن «محمد بن سنان» و «مفضّل بن عمر» هم زیانى ندارد؛ زیرا ما این ضعف‌ها را نمی‌پذیریم؛ چون در روایات فراوانى به جلالت قدر و منزلت آن دو اشاره شده است … به‌علاوه؛ این نوع متون نیازى به صحیح بودن خبر ندارد».[20]نیز در اول ترجمه توحید مفضّل، این دو کتاب و راوى آنها را این‌گونه ستایش می‌کند: «چون حدیث شریفى در اثبات صانع قدیر و توحید و سایر صفات کمالیه او – جلّ شأنه و تعالى سلطانه و عظم برهانه- [از] شیخ جلیل، مفضّل بن عمر جعفى که از خواص اخیار، سلاله اطهار، امام المغارب و المشارق، ابی عبد الله، جعفر بن محمد صادق(ع) بود … و رشاقت مضامین و وثاقت براهینش شهادت می‌داد و می‌دهد که از منبع وحى و الهام جارى گردیده … و همه شیعیان در تقویت به یقین ایقان و ایمان به آن محتاج بودند و … آن‌را به لغت فارسى ترجمه کردم».[21]– علّامه سید صدر الدین عاملى می‌گوید: «کسى که به دقت در حدیث مشهور مفضّل از امام صادق(ع) بنگرد، درمی‌یابد که امام(ع) این سخنان بلیغ و معانى شگفت و الفاظ غریب را جز با مردى بزرگ، جلیل القدر، دانشمند، با ذکاوت، هوشمند و شایسته حمل اسرار دقیق و ظریف و بدیع با شخص دیگر در میان نمی‌نهد. این مرد در نزد من بسیار رفیع المقام و جلیل القدر است».[22]پاورقی ها
[1]. حسینى جلالى، سید محمد حسین، فهرس التراث، ج 1، ص 157، قم، دلیل ما، 1422ق؛ سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 2، ص 566، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1418ق.  
[2]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 2، ص 566.
[3]. فهرس التراث، ج 1، ص 157.
[4]. ر.ک: شیخ مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص 216، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق.
[5]. شیخ طوسی،  محمد بن حسن ، کتاب الغیبة، ص 346، قم، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
[6]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 209، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[7]. شیخ صدوق، محمد بن على ، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 33، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق.
[8]. ر.ک: شیخ صدوق، محمد بن على ، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 3، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[9]. الکافی، ج 2، ص 92.
[10]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 216، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق.
[11]. ر.ک: محدّث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمة، ج 4، ص 100، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1408ق؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 300. 
[12]. میرزایی، نجف علی، شگفتیهای آفرینش(ترجمه توحید مفضل)، پیشگفتار مترجم، ص 23 – 24، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1377ش.
[13]. مجلسی اول، محمد تقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج 14، ص 121، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، چاپ دوم، 1406ق؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 30، ص 373 – 374، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.
[14]. موسوی خویی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 303، قم، مرکز نشر آثار شیعه، 1410ق. 
[15]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 416، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365ش؛ فهرس التراث، ج 1، ص 158.
[16]. مفضل بن عمر، توحید المفضل، ص 41 – 42، قم، داوری، چاپ سوم، بی‌تا؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 3، ص 57، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[17]. ر. ک: آقا بزرگ تهرانی ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 3، ص 310، قم، اسماعیلیان ، 1408ق.
[18]. ابن طاووس، على بن موسى ، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، ص 91 – 92، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ اول ، 1409ق .
[19]. ابن طاووس، علی بن موسی، کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 50، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1375ش.
[20]. بحار الأنوار، ج 3، ص 55 – 56. دلیل سخن پایانی مرحوم مجلسى آن است که: احادیثى باید صحیح السّند باشند که بیانگر حکمى عبادى و یا غیر عبادى باشند اما چنین حدیث روشنى که عقل مضامین آن‌را تأیید می‌کند چه نیازى دارد که سند آن صحیح باشد.
[21]. مفضل بن عمر، توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، ص 43 – 44، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1379ش.
[22]. امین عاملى ، سید محسن، أعیان الشیعة، ج 10، ص 132 – 133، بیروت، دار التعارف ، 1406

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*